بديع الزمان فروزانفر

165

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

كه با يكديگر دشمنى مىورزند از اين نكته غافل شده‌اند كه ميان پيشوايان آنها هيچ گونه خلافى نيست و همه فرستادگان حق بوده‌اند و بسوى خدا دعوت مىكرده‌اند پس چرا امت نيز بسيره‌ى رهبران خود دست از خلاف نمىكشند و با هم دوست و برادر نمىشوند چنان كه ناصر خسرو گفته است : فضل تو چيست بنگر بر ترسا * از سر هوس برون كن و سودا را تو مومنى گرفته محمد را * او كافر و گرفته مسيحا را ايشان پيمبران و رفيقانند * چون دشمنى تو بىهده ترسا را ديوان ناصر خسرو ، ص 17 و پادشاه جهود را بدان مناسبت احول گفته است كه احول كسى را گويند كه يك چيز را دو چيز مىبيند و آن پادشاه نيز موسى و عيسى را كه در حقيقت يكى بودند مخالف و غير مىديد . گفت استاد احولى را كاندر آ * رو برون آر از وثاق آن شيشه را گفت احول ز ان دو شيشه من كدام * پيش تو آرم بكن شرح تمام گفت استاد آن دو شيشه نيست رو * احولى بگذار و افزون بين مشو گفت اى استا مرا طعنه مزن * گفت استا ز ان دو يك را در شكن شيشه يك بود و به چشمش دو نمود * چون شكست او شيشه را ديگر نبود چون يكى بشكست هر دو شد ز چشم * مردم احول گردد از ميلان و خشم زو : مخفف زود ، در بعضى نسخ : رو ، امر از رفتن . وثاق : بضم اول در اصل تركى است بمعنى خيمه و در پارسى بمعنى حجره و همانست كه اكنون اطاق گويند ، در نسخه‌ى قونيه زير واو علامت كسر ديده مىشود ، فرهنگ نويسان بكسر اول نيز ضبط كرده‌اند . ( برهان قاطع ، آنندراج ) . طعنه : به نيزه زدن است ، مجازا ، استهزا و تمسخر .